تاريخ : | | نویسنده : مهرانه


🇮🇷جانم فدای ایران 🇮🇷                            
سوم شهریور ماه سال 1320 نیرو‌های نظامی اتحاد جماهیر شوروی از شمال و شرق و نیرو‌های انگلیسی از جنوب و غرب و از زمین و هوا به ایران حمله کردند؛ حملات سنگینی که به اشغال تعداد زیادی از شهر‌های کشور منجر شد و تهران نیز در آستانه اشغال قرار گرفت. در میان این رخداد‌های تاریخی، «پل آهنی» که بر روی رود ارس قرار دارد، شاهد حماسه ای افسانه ای شد.
در جریان حملاتی که به آن اشاره شد، ارتش ایران به سرعت و با کمترین مقاومت فروپاشید. فرماندهان ارتش رضاخانی از ترس در لباس مبدل فرار کردند و پادگان‌ها بی فرمانده و سربازان در آوارگی و سرگردانی کامل قرار گرفتند.
در چنین شرایط غم انگیزی؛ در مرز نخجوان اتفاق دیگری افتاد. ساعت ۴ صبح روز سوم شهریورماه سال 1320بود که به سرجوخه ملک محمدی در پاسگاه مرزبانی جلفا (در آذربایجان شرقی) خبر دادند لشکری عظیم از ارتش سرخ شوروی به سوی مرز می‌آید و قصد دارد از «پل آهنی» گذشته و وارد کشور شود.
سرجوخه خبر را به تبریز و از آنجا هم به تهران مخابره کرد. از پایتخت دستور آمد که پادگان را تخلیه کنید و بدون هیچ مقاومتی اجازه ورود ارتش شوروی را بدهید!
اما سرجوخه ملک محمدی تصمیم دیگری گرفت. او خطاب به سربازانش گفت: «هرکسی می‌خواهد، برگردد. من اینجا می‌مانم. می‌خواهم از کشور مقابل اجنبی‌ها دفاع کنم.» بدین ترتیب یکی از معدود مقاومت‌های نیرو‌های مسلح ایران در برابر ارتش سرخ شوروی در مرز نخجوان روی داد.
در حالی که هواپیما‌های شوروی بر آسمان تبریز و جلفا ویراژ می‌دادند و کاغذ‌هایی در باره نیت کذب دوستانه شان برای اشغال خاک وطن پراکنده می‌کردند، در حالی که مرز‌های ایران بی دفاع مانده و ارتش حکومت پهلوی، در مقابل هجوم ارتش بیگانه از خود خلع سلاح کرده و جان و مال و ناموس مردم را در برابر اجنبی بی دفاع گذاشته بود، آتش غیرت چند سرباز ایرانی به نام‌های سید محمد راثی هاشمی، عبدالله شهریاری، ستوان ملک محمدی و یک سرباز گمنام دیگر شعله ور شد.
هر چهار نفر هم قسم شدند که تا زنده هستند نگذارند پای ارتش بیگانه خاک ایران را آلوده کند. بدین ترتیب آن‌ها بر خلاف سایر همقطاران خود مقاومت و ایستادگی را در برابر تسلیم و فرار ترجیح داده و تا آخرین فشنگ در نقطه صفر مرزی مقاومت کردند.
هنگامی که نخستین نفربر شوروی قصد عبور از پل آهنی را داشت، سرباز شهریاری بسوی راننده آن شلیک کرد و سرباز روس را از پای در آورد. درگیری سنگینی بین نیرو‌های کاملا مسلح ارتش شوروی و سرجوخه و دو سربازش در گرفت و در این میان نفر چهارم برای رساندن خبر ورود لشکر ۴۷ به دستور سرجوخه ملک محمدی به سوی تبریز روانه شد.
آنچنان که بعد‌ها مردم منطقه گفتند، این چند مرزبان ایرانی با اشراف کامل به پل، به تنهایی ۴۸ ساعت در برابر قشون تا دندان مسلح شوروی ایستادند و تا آخرین تیر تفنگشان را در دفاع از سرزمین شان به سوی سرباز دشمن نشانه رفتند.
مقاومت شجاعانه این سه انسان آزاده چنان بود که تحسین نیرو‌های مهاجم را نیز بر انگیخت. به طوری که سرلشکر نوویکف، فرمانده لشکر ۴۷ شوروی وقتی متوجه شد که سرجوخه محمدی ۴۸ ساعت تنها با دو سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجه هایش را از روی دوشش باز کرده و روی سینه پیکر سرجوخه ایرانی گذاشت و به چوپانی در آن حوالی دستور داد سه سرباز شجاع ایرانی را به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند. تدفین این سه سرباز به خاطر وطن پرستی شان با تشریفات نظامی از سوی لشکر ۴۷ ارتش شوروی صورت گرفت.
بر روی سنگ آرامگاه هر سه نوشته شد: آرامگاه ژاندارم شهید ...، که در شهریور ماه 1320 در راه انجام وظیفه در مقابل مهاجمین ایستادگی و به شهادت رسیدند.
بدین ترتیب پل تاریخی (پل آهنی) که ۱۱۰ متر طول و ۵/۵ متر عرض دارد، آرامگاه سه مرزبان دلیر ایرانی شد که در همین نقطه با شجاعت جنگیدند و برای دفاع از مام میهن غیرتمندانه از جان خود گذشتند و مدال پایداری را بر گردن خود آویختند.
تمام فرماندهان سربازان و امرایی که در آن تاریخ از بیم مرگ گریختند مرگ به سراغشان رفته و دیگر در دنیا نیستند اما یاد این دلاوران همیشه زنده است
بر روی آرامگاه این سه دلیر مرد این ابیات نگاشته شده
هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما             
شد جامه سربازی ما هم کفن ما                 
شادیم ز. جانبازی خود در شکم خاک             
پاینده و جاوید بماند وطن ما                  


برچسب‌ها: ایران, سرباز, شهید